بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
207
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
غلبه باشد فصد و واجين و يا باسليق مناسب باشد بعده حقنهاى معتدل مكرر با سائر تدابيرى كه اولا مذكور شد و ليكن چيزهاى بسيار گرم و تيز دور بايد داشتن و در حقنه چيزهايى كه سودا از دماغ بكشد داخل بايد ساختن چنانچه در امراض سوداوى معلوم شد و آنجا كه از ضربه بر سر افتاده باشد فصد و سخت ماليدن بعد از ان و چيزى بر سر او زدن و آگاهانيدن و حقنهاى معتدل به كار داشتن مناسب بود و آنجا كه از سقطه افتاده باشد همين علاج مفيد آيد و آنجا كه از بخارى عفن افتاده باشد ترياقات بايد در گلوى او چكانيدن و بويانيدن و سركه پيازى و سيرى على الاتصال در درون بينى و گوشها و بر سينه و كفهاى دستها و پايهاى او ماليدن و تيزاب نرم بر سر و دل او طلا كردن و عطرهاى موافق به كار داشتن و بجددار و خمر حقنه كردن يا به گل مختوم در خمر حل كرده و اشباه آن و آنجا كه از انتقال مرضى افتد مثل فالج و غيره آن را علاج نباشد امير الياس خواجه را در قم از امتلا و كثرت شرب خمر سكته شد و بعد شبانروزى كه نفس تمام منقطع گشت او را تجهيز و تكفين كردند و در صندوق نهاده بقبر مىبردند و مولا احمد طبيب قمى رسيد و از كيفيت فوت او پرسيد و دانست كه سكته است التماس كرد تا نعش او را بخانهء او بازآوردند و خلوت كرده از شريان ويرا دريافت كه هنوز اندك رمقى باقيست فى الحال خانه را گرم ساخت و غلامان را فرمودند تا او را بسيار ماليدند و بر سر و اطراف او بسى زدند تا لختى خون به حركت درآمد انگاه از هر دو رگى قيفال فصد كرد تا اندك خون روانه شد همچنان او را مىماليدند و آهسته مىزدند چنانچه نيك خون به حركت آمد انگاه بر سر او چيزهاى گرم مىنهاد و بمذكورات مىبويانيد بعد مدتها اندك به حركت آمد و نفس ظاهر شد بعد استيفاء فصد حقنهاى مناسب به كار داشت و از اشربه و ادويهء لائقه به حلق او اندك چكانيد تا به هوش بازآمد و بعد از ان مراعات مىكرد تا تمام از ان علت خلاصى شد باذن اللّه تعالى دو زن را در رى سكتهء دموى افتاد و هر دو را فى الساعة بفصد و ماليدن و جند بويانيدن به هوش آوردم و بعد از ان ديگر مراعات مىفرمودم تا به حال خود آمدند كودكى رسيده از دراز گوش افتاد و سكته شد شخصى او را درين حال رسيد و ديد فرمود كه سر او را برهنه كردند و تازيانه بسيار بر سر او زدند به هوش آمد غلامى هندى را پهلوانى طپانچه محكم بر بناگوش زد او را سكته افتاد و بعد سه چار ساعت كه باخبر شديم دندان بهم دربرده بود و گاهى اندك كفك را بر لب مىآورد امّا نفس او به قدر هموار مىآمد حضرت فرمودند تا چند نفر او را مىماليدند محكم محلى گرم و مشنك مىزدند